وبلاگ آسمان 25

نگاشته‌های « محسن فصاحت » در نقد مشهورات، پیش‌بینی رؤیت هلال و استهلال ماهیانه، فقهی و اصولی، تفسیری و حدیثی و ...

باسمه تعالی
مطالب « وبلاگ مشهورات » به نشانی
http://mashhooraat.blogfa.com
پس از حذف‌شدن توسّط «بلاگفا» به اینجا منتقل شد و ادامه یافت.
***
برای ارتباط با من، به آدرس aasemaan25@gmail.com ایمیل بزنید؛
یا در صفحهٔ مستقلّ «درباره من(بیوگرافی) و راه تماس» برایم پیام بگذارید؛
البتّه پیام‌ها و نظرات این وبلاگ را دیر به دیر می‌خوانم.

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات

وبلاگ آسمان 25

نگاشته‌های « محسن فصاحت » در نقد مشهورات، پیش‌بینی رؤیت هلال و استهلال ماهیانه، فقهی و اصولی، تفسیری و حدیثی و ...

۴ مطلب با موضوع «حدیث و علوم حدیثی» ثبت شده است

روزه واجب ماه رمضان، سه روز یا سی روز؟!


چند روز پیش، شبهه‌ای به‌دستم رسید که چون سر و شکل فقهی و استدلالی به خود گرفته‌بود، نیازمند پاسخ می‌نمود. البتّه این شبهه، خلاصه‌شده و تعدیل‌شده مطلبی بود که چند سال پیش، در سایت زیر منتشر شده‌بود:

https://neeloofar.org/arashsalim/1085-280494.html

نشانی صفحه ذخیره‌شده در گوگل و آرشیو، در صورت تغییر لینک یا حذف از منبع:

https://webcache.googleusercontent.com/search?q=cache:skHpC912LlIJ:https://neeloofar.org/arashsalim/1085-280494.html+&cd=1&hl=en&ct=clnk&gl=ir

و

https://web.archive.org/web/20170621033217/https://neeloofar.org/arashsalim/1085-280494.html

مطلب سایت نیلوفر، با عباراتی مانند:

«... شوربختانه درباره موضوع مهمی چون روزه، تبیین جامع و بدون تناقضی حتی از این سه آیه پشت سر هم ارائه نگردیده است که در این نوشتار درباره آن بحث می شود.

... علت بسیاری از تفسیرهای ویرانگر جاری از آیات قرآن -به ویژه آیات موسوم به احکام- جدا جدا خواندن  آیه های مربوطه می باشد.

... کاستی در خوانش نظام وار یکجا و سازگار این مجموعه گزاره های متعدد، به دو نتیجه گیری نادرست درباره روزه انجامیده است که پیامدهای آن کم نیست! از جمله پیامدهای بدفهمی این مجموعه آیات، در خطر افتادن احتمالی سلامت برخی از روزه داران و همچنین ایجاد زحمت زیاد غیر ضروری برای مومنان روزه دار و دیگران می باشد. افزون بر آن در سطح کلان اثرات زیانبار اجتماعی و اقتصادی در کشورهای مسلمان را نمی توان نادیده گرفت.

... متاسفانه به این علت و علت های دیگر، آیات قرآن در طول چهارده قرن قربانی تفسیرهای عجیب و غریب زیادی شده است. از جمله برای اهداف تثبیت حاکمیت دنیایی و به زیان مردم تحت سلطه، آموزه های قرآن در موارد زیادی کاملا به ضد خود دگردیسی پیدا کرده است.  به نظر می رسد در زمانی که علامت گذاری متون مرسوم نبوده است، به استناد روایات جعلی (و یا خود جعل کرده)، هر چه خواسته اند از متن استخراج کرده اند!  برای مثال هر آیه ای را که در راستای سلطه گری و حکمرانی قابل تفسیر بوده است، بدون رابطه آن آیه با آیات قبل و بعد (و به طور کلی جدا از زمینه آن) پر رنگ کرده اند! و یا با «منسوخ» اعلام کردن دلبخواهی آیات مزاحم با آیه مورد نظر خود، علیه مردم و به بهای ترس و رنج مردم حکم برساخته اند! ...»

آغاز می‌شود تا خواننده از همان آغاز، نگاه غرضمندِ نویسنده به همه مفسّران و فقیهان را دریابد!

از آنجا که کشفیّات غلط و ادّعاهای بی‌دلیل ایشان طولانی است و بدون بهره‌گیری از استدلال فقهی تنظیم شده و برخی کاربران هم در زیر مطلب، نقدهایی نگاشته‌اند، بهتر دیدم به همان شبهه خلاصه‌شده و تعدیل‌شده بپردازم و پاسخ‌هایی بیاورم.


*** آغاز شبهه:

«روزه ماه رمضان، سه روز است؛ نه سی روز!

ابتدا آيات 183 و 184 و 185 سوره بقره را بخوانید:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴿۱۸۳﴾

أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ وَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴿۱۸۴﴾

شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَنْ كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴿۱۸۵﴾

با توجّه به این آیات که فقهاء بزرگوار ما هم كمتر به مفهوم آن پرداخته‌اند، روزه واجب ماه رمضان سه روز است؛ نه سی روز! به چند دليل:

1. سه آيه پياپى در مورد روزه است: اولی وجوب روزه‌گرفتن را، دومی تعداد آن را، و سومی بازه زمانی آن را اشاره دارد. به هنگام ترجمه، معنای هر سه آيه را بايد در نظر گرفت و هر سه را با هم معنا كرد. وقتی در آيه سوم می‌گويد روزه گرفتن ماه رمضان، در آيه قبلي‌اش گفته‌است كه مرادم «أيّاماً معدودات» است و نباید آيه قبلی را از كار انداخت و نباید آيات را جوری معنا كرد كه بعضی از آنها ناديده گرفته شود؛ لذا هنگام ترجمه «فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ» نباید «أيّاماً معدودات» را فراموش کرد.

2. در عبارت «أیّاماً معدودات» لفظ «أيّام» جمع مكسّر است و حدّاقلّ بر «سه» دلالت دارد و برای بيش از آن، دليل لازم دارد و از آنجا که روزه، خلاف اصل است و اصل بر «أحلّ لكم الطيّبات» و «لِمَ تحرّم ما أحلّ الله لك» است إلّا ما خرج بالدليل؛ و با دلیل آیه، سه روز خارج شده‌است و بیش از آن دلیل ندارد و عند الشكّ في التكليف نیز، جای برائت از اكثر است.

3. اينكه مراد از «أيّاماً معدودات» سه روز است، يكبار ديگر هم در قرآن در آیه 203 سوره بقره آمده و به قرینه «فمن تعجّل في يومين» و اینکه ذهن اعراب بی‌سواد آن زمان، از «أيّاماً معدودات» در باب حجّ، عدد سه را می‌فهميده و بقيّه خطابات قرآن نیز با همان اعراب بوده، نتیجه می‌گیریم در بقيّه جاها نیز، همان معنای سه روز را می‌فهميده‌اند و قرآن با در نظر گرفتن سابقه ذهنی اعراب از «أيّاماً معدودات»، دوباره آن را به‌کار برده‌است.

4. خدا با كسی شوخی و رودربايستی ندارد و در آیه‌ای دیگر فرموده: «إنّ الله لا يستحيي أن يضرب مثلاً ما بعوضة فما فوقها»؛ اگر مراد خداوند، سی روز روزه باشد، بايد از كلمه «چند هفته» استفاده می‌كرد، نه «چند روز»؛ زیرا «چند روز» برای كمتر از هفته است و اگر خدا گفته‌باشد «چند روز» و از آن «چند هفته» را اراده كرده‌باشد، خلاف فصاحت و بلاغت است و اعجاز قرآن در همين فصاحت و بلاغت آن است.

5. آيه سوم می‌گويد: «يريد الله بكم اليسر» و در آیه‌ای دیگر آمده: «ثمّ السبيل يسّره»؛ نبايد غافل شد که تكاليف، آسان است. آیا 30 روز روزه، يسر و آسانى است؟!عمراً!!

6. آيه سوم می‌گويد: «و لتكملوا العدّة»؛ يعنی بايد عدد روزه تكميل شود و پى در پى باشد؛ كما اينكه در باب طلاق می‌گويد: «و أحصوا العدّة» و عدّه بايد پى در پى باشد. اگر مراد از «العدّة» در بحث ما، 30 روز روزه باشد، زنان تا قبل از يائسگی هيچ‌وقت نمی‌توانند این عدد را تكميل كنند؛ زیرا حيض، مانع از پى در پى بودن روزه‌ها می‌شود و شايسته نيست خداى حكيم، حكمی كند كه مكلّف نتواند اجرا كند.

7. نگارنده به همراه جمعی از دوستان، روايتی كه به‌وضوح دلالت داشته‌باشد بر اينكه 30 روز روزه واجب است، پيدا نكرديم؛ بر فرض هم كه روايت صحيحی باشد، چون بر خلاف ظاهر قرآن است، نمی‌توان به آن عمل كرد؛ زیرا امر شده‌ایم به «خُذ ما وافق الكتاب».

8. اعتكاف نيز بر عدد «سه روز روزه» استوار است و در سوره «هل أتى على الإنسان» حضرت امير(ع) و خانواده‌شان سه روز روزه داشتند و مسكين و يتيم و اسير را اطعام كردند. از اينها فهميده می‌شود كه «عدد سه» و «روزه» ارتباط تنگاتنگی با هم دارند.

به این ترتیب، نتیجه می‌گیریم که صيام يعنی روزه گرفتن واجب است و اين روزه گرفتن به تعداد معدود(كم = سه روز) در زمان معلوم(ماه رمضان) واجب شده‌است و اگر مراد، كلّ ماه باشد، می‌شود «صیام به تعداد معلوم در زمان معلوم»؛ در حالی که قرآن این را نمی‌گويد و نباید كلمه «معدود» را «معلوم» معنا كنيم. همچنین در آیه نخست آمده‌بود: «كما كتب على الّذين من قبلكم» و این معنا(سه روز روزه) به «روزه يهود» نيز نزديك‌تر است.

پایان شبهه ***



پاسخ شبهه:

به ترتیب، به برخی خطاها و مغالطات اشاره می‌کنم و به مناسبت، نکاتی را می‌آورم:

یکم) اینکه گفته‌شده فقها یا مفسّران کمتر به این آیات پرداخته‌اند، نشانه ناآگاهی نویسنده است؛ البتّه شاید هم جرمشان این بوده که نتیجه دلخواه وی را نگرفته‌اند و چنان برداشتی از این آیات نداشته‌اند. رجوع به کتب تفسیری و فقهی فریقین درباره تفسیر این آیات و موضوع «الصوم» کار دشواری نیست و اینجا تنها برای نمونه، مواردی از کتاب‌های اهل‌تسنّن و شیعه امامیّه آورده می‌شود:

1. «أقسام الصيام

اتفق المالكية، والشافعية، والحنابلة على أن الصيام ينقسم إلى أربعة أقسام: أحدها صيام مفروض، وهو صيام شهر رمضان أداءً وقضاءً، و ... 

صيام شهر رمضان - دليله

هو فرض عين على كل مكلف قادر على الصوم، وقد فرض في عشر من شهر شعبان بعد الهجرة بسنة ونصف، ودليل الكتاب والسنة والإجماع، أما الكتاب فقد قال تعالى: {يا أيها الذين آمنوا كتِبَ عليكم الصيام} إلى قوله: {شهر رمضان الذي أنزل فيه القرآن} فشهر رمضان خير لمبتدأ محذوب تقديره هو شهر رمضان، أي المكتوب عليكم صيامه، هو شهر رمضان ... الخ، وقوله تعالى: {فمن شهد منكم الشهر فليصمه} ، وأما السنة فمنها قوله صلى الله عليه وسلم: "بنى الإسلام على خمس: شهادة أن لا إله إلا الله، وأن محمداً رسول الله، وإقام الصلاة، وإيتاء الزكاة، والحج، وصوم رمضان" رواه البخاري، ومسلم عن ابن عمر، وأما الإجماع فقد اتفقت الأمة على فرضيته، ولم يخالف أحد من المسلمين، فهي معلومة من الدين بالضرورة، ومنكرها كافر، كمنكر فرضية الصلاة، والزكاة، والحج.» الفقه على المذاهب الأربعة(طبع دار الكتب العلمية) لعبد الرحمن الجزيريّ، ج 1، ص 492 و 494

2. «كتاب الصوم و هو الإمساك عمّا يأتي من المفطرات بقصد القربة ... و الواجب منه ثمانية: صوم شهر رمضان و ... و وجوبه في شهر رمضان من ضروريّات الدين» العروة الوثقى(المحشى) للسیّد الیزديّ(ره)، ج 3، ص 521

3. «الخامسة: صوم شهر رمضان واجب بالكتاب والسنة والإجماع، قال الله عز وجل: (يا أيها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون أياما معدودات - إلى قوله - فمن شهد منكم الشهر فليصمه).

واختلف في الأيام المعدودات، فقيل إنها غير شهر رمضان وكانت ثلاثة أيام من كل شهر. وقيل: هي مع صوم عاشوراء. ثم اختلفوا أيضا، فقيل: كان تطوعا، وقيل: بل كان واجب، واتفقوا على أنه نسخ بصوم رمضان، وذهب الأكثر إلى أن المراد بها صوم شهر رمضان، أجمل الله تعالى أولا ذكر الصيام، ثم بينه بعض البيان بقوله: (أياما معدودات) ثم كمل البيان بقوله: (شهر رمضان) فالآية منسوخة.

وقيل أول ما فرض صوم شهر رمضان لم يكن واجبا عينيا، بل كان مخيرا بينه وبين الفدية وكان الصوم أفضل، وذلك قوله تعالى: (وعلى الذين يطيقونه فدية طعام مسكين فمن تطوع خيرا فهو خير له وأن تصوموا خير لكم) ثم نسخ بقوله: (فمن فشهد منكم الشهر فليصمه).

وقيل، إن معناه: وعلى الذين كانوا يطيقونه ثم صاروا بحيث لا يطيقونه وعلى هذا فلا نسخ.

وأما السنة فمتواترة.

وأما الإجماع فمن المسلمين كافة.» مدارک الأحکام للسیّدمحمّد العامليّ(ره)، ج 6، ص 14 - 15

4. «أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ أي معينات بالعد أو قليلات لأن القليل يسهل عده فيعد و الكثير يؤخذ جزافا قال مقاتل: كل مَعْدُوداتٍ في القرآن أو- معدودة- دون الأربعين و لا يقال ذلك لما زاد، و المراد بهذه الأيام إما رمضان و اختار ذلك ابن عباس و الحسن و أبو مسلم رضي اللّه تعالى عنه و أكثر المحققين- و هو أحد قولي الشافعي- فيكون اللّه سبحانه و تعالى قد أخبر أولا أنه كتب علينا الصيام ثم بينه بقوله عز و جل: أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ فزال بعض الإبهام ثم بينه بقوله عز من قائل: شَهْرُ رَمَضانَ توطينا للنفس عليه، و اعترض بأنه لو كان المراد ذلك لكان ذكر المريض و المسافر تكرارا، و أجيب بأنه كان في الابتداء صوم رمضان واجبا على التخيير بينه و بين الفدية فحين نسخ التخيير و صار واجبا على التعيين كان مظنة أن يتوهم أن هذا الحكم يعم الكل حتى يكون المريض و المسافر فيه كالمقيم و الصحيح فأعيد حكمهما تنبيها على أن رخصتهما باقية بحالها لم تتغير كما تغير حكم المقيم و الصحيح و أما ما وجب صومه قبل وجوبه و هو ثلاثة أيام من كل شهر- و هي أيام البيض- على ما روي عن عطاء و نسب إلى ابن عباس رضي اللّه تعالى عنه، أو ثلاثة من كل شهر و يوم عاشوراء على ما روي عن قتادة، و اتفق أهل هذا القول على أن هذا الواجب قد نسخ بصوم رمضان، و استشكل بأن فرضيته إنما ثبتت بما في هذه الآية فإن كان قد عمل بذلك الحكم مدة مديدة- كما قيل به- فكيف يكون الناسخ متصلا و إن لم يكن عمل به لا يصح النسخ إذ لا نسخ قبل العمل، و أجيب أما على اختيار الأول فبأن الاتصال في التلاوة لا يدل على الاتصال في النزول، و أما على اختيار الثاني فبأن الأصح جواز النسخ قبل العمل فتدبر.» روح المعاني في تفسير القرآن العظيم(طبع دار الکتب العلمیة) للسیّدمحمود الآلوسيّ، ج 1، ص 454

5. «و ذهب أكثر المحققين إلى أن المراد بهذه الأيام المعدودات شهر رمضان، و هو مذهب ابن عباس، و الحسن، و أبي مسلم، و حاصله: أنّ اللّه سبحانه بيّن أولا أنه فرض علينا صوما كالذي فرضه على الذين من قبلنا، فاحتمل هذا أن يكون يوما، أو يومين، أو غير ذلك، فبيّنه بعض البيان بقوله: أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ و كان ذلك أيضا محتملا لأن يكون فوق ثلاثة أيام إلى أكثر من شهر، فبينه اللّه تعالى بقوله: شَهْرُ رَمَضانَ إلخ. و إذا كان ذلك يمكننا في فهم الآية فلا وجه لحملها على غيره، و إثبات النسخ فيه، و هو فوق ذلك خارج عن مدلول اللفظ.» تفسير آيات الأحكام(طبع المکتبة العصریّة) لمحمّدعلی السایس، ص 70 - 71

6. علّامه طباطبائی(ره) در المیزان في تفسیر القرآن، ج 2، ص 4 - 12(در ترجمه فارسی المیزان، ج 2، ص 4 - 12)، دربارهٔ سیاق آیات و اینکه با هم نازل شده‌اند و سیر اجمال به تبیین در سه آیه برای توطئه و تمهید مخاطب است، سخن گفته‌اند و قول به «نسخ» را ردّ کرده‌اند که برای رعایت اختصار، نقل نمی‌کنم.


دوم) در مطالب بالا از کتب فریقین، روشن شد که روزه واجب در کلّ ماه مبارک رمضان، اجماعی همه فقها و از متسالماتی است که فقهاء به‌صورت پیش‌فرض و بدون هیچ بحث اجتهادی آن را قبول دارند؛ و بلکه بالاتر، از ضروریّات دین اسلام است که هر مسلمانی سینه به سینه و بدون هیچ اختلافی آن را می‌داند و سیرهٔ قطعیّهٔ متشرّعهٔ متّصله به زمان معصوم وجود دارد بر روزهٔ کلّ ماه رمضان؛ سیره‌ای که نیاز به امضاء و عدم‌الردع هم ندارد و نباید فراموش کرد که سیره، قرینه لبّی در فهم آیات و روایات است و استدلال به سیره هنگام فهم کتاب و سنّت، کاملاً منطقی است و تفکیک آنها از هم، ناموجّه.

البتّه بنده فحص کامل نکرده‌ام؛ ولی فعلاً خبر ندارم که خلاف این حکم اجماعی، از احدی فتویً و عملاً نقل شده‌باشد، مگر نویسنده همین شبهه! و خوب است ایشان تحقیق کنند و از میان فقها و مفسّران، موافقانی برای رأی خویش بیابند و ذکر کنند.


سوم) آنچه در بند 1 شبهه درباره در نظر گرفتنِ هر سه آیه هنگام ترجمه آمده، کاری است که مفسّران در کتاب‌هایشان انجام داده‌اند و نتیجه‌اش در بند «یکم» ذکر شد؛ ولی باز هم اشاره می‌شود که در این آیات، چند قرینه بر یک ماهه بودنِ روزه هست:

1. ترتیب آیات سه‌گانه برای تمهید و زمینه‌چینی و آماده‌سازی ذهن مخاطب که ابتدا اصل وجوب روزه را گفت و سپس مدّتش را مبهم فرمود و سپس توضیح داد که یک ماه است.

2. در «فلیصمه»، مرجع ضمیر «ه»، «الشهر» است؛ یعنی همه ماه رمضان.

3. الفاظ «فعدّة من أیّام أخر» در دو آیه 184 و 185 بقره، دلالت بر سه روز ندارد و مانند «أیّاماً معدودات» در جای دیگری از قرآن هم به‌کار نرفته که ادّعای قرینیّت برای آن بشود.

4. آیه  187 سوره بقره نیز مؤیّد یک ماهه بودن روزه واجب است؛ زیرا در آغاز تشریع حکم روزه، در تمام شبانه‌روز آمیزش با همسر حرام بود و این مسئله موجب فشار بر جوانان شده بود؛ به‌گونه‌ای که برخی تاب نیاوردند و این عمل حرام را انجام دادند؛ سپس خداوند در آیه 187 فرمود: «أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى‏ نِسائِكُمْ‏» و هم‌بستری در شب‌های ماه رمضان را حلال کرد. روشن است که اگر روزه واجب فقط سه روز بود، پرهیز از مقاربت برای سه شبانه‌روز دشوار نبود و نیازی نبود که بعداً حلال شود؛ بلکه روزه در تمام ماه رمضان واجب بوده و ترک آمیزش برای یک ماه، برای برخی از افراد سخت و دشوار بوده‌است. این مسئله زمانی روشن‌تر می‌شود که در ادامه همین آیه خداوند می‌فرماید که بر معتکف، در طول زمان اعتکاف اعمّ از روز و شب، آمیزش با زن حرام است:«وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاكِفُونَ فِي الْمَساجِد»؛ زیرا حدّاقلّ مدّت اعتکاف، سه شبانه‌روز است و ترک مقاربت برای این مدّت کم، سختی و دشواری ندارد.


چهارم) امّا اینکه در بند 2 شبهه به اصل «أحلّ لكم الطيّبات» استناد شده و گفته‌شده خروج از آن دلیل لازم دارد، گفتنی است که این اصل لفظی، بیانگر قانونی کلّی در باب اطعمه و اشربه است که هر چه عرفاً و عقلاً طیّب و پاک است، در شریعت حلال است؛ ولی به این معنا نیست که بعداً قابل تخصیص نباشد. شارع مقدّس برای این عموم، حدود و قیودی در آیات و روایات مطرح کرده و برای نمونه، برای گوسفند که عرفاً طیّب است، مصلحت‌هایی را لحاظ کرده و شرایطی برای ذبحش اعلام کرده که اگر رعایت نشود، گوسفند از موضوع طیّبِ عرفی خارج نمی‌شود؛ ولی شرعاً به منزله میته و مردار است و خوردنش حرام خواهدبود. پس این حدود و شرایط، به منزله تخصیص عمومات است.

شارع مقدّس در روزه نیز، مفطراتی مانند خوردن و آشامیدن در روز را مطرح کرده که باید از آنها اجتناب شود. برای هر کدام از آنها دلیلی از آیات و روایات و اجماع هست که با وجود آنها، جایی برای شکّ و اجرای اصل برائت نمی‌ماند؛ و اینکه گفته شده: «با دلیل آیه، سه روز خارج شده‌است و بیش از آن دلیل ندارد.» در بخش‌های پیشین پاسخ داده‌شد که آیه و روایاتی که خواهدآمد و نیز اجماع مسلمین، دلیل‌هایی کافی و وافی‌اند که تعداد روزه‌های واجب، تمام روزهای ماه رمضان است؛ نه سه روز!

البتّه جدا از بحث لغوی «أیّاماً معدودات» که پاسخ خواهیم‌داد، با توجّه به مضمون کلّی شبهه(به‌ویژه بندهای 2 و 4 و 7) به‌نظر می‌رسد که نگارنده شبهه به نظریّهٔ فاسد و مفسِدِ «حسبُنا کتابُ الله» متمایل است و انتظار دارد همه چیز صریحاً در قرآن گفته‌شود و مقامِ مفسِّر و مبیّنِ قرآن را برای معصومان(ع) قبول ندارد.


پنجم) آنچه یکی از ارکان استدلال در بندهای 2 و 3 و 4 شبهه است، عبارت «أیّاماً معدودات» در بحث حجّ و آیه 203 سوره بقره و معنای سه روز آن است؛ پیش از پرداختن به معنای لغوی، گفتنی است که آیهٔ 203 سوره بقره مربوط به حجّ و ذکر الله است و هیچ ربطی به روزه ندارد؛ زیرا حکم روزه در حدود یک سال و نیم پس از هجرت پیامبر(ص) تشریع شد؛ در حالی که به گفته مفسّران، آیات 196 سوره بقره به بعد و حکم وجوب حجّ، در سال ششم یا نهم یا دهم هجرت نازل و تشریع شد و در هر صورت، «أیّاماً معدودات» در بحث حجّ، متأخّر از «أیّاماً معدودات» در بحث روزه نازل شده؛ پس ادّعای قرینیّت و اینکه عرب در بحث روزه، همان معنای سه روز در حجّ را می‌فهمیده، کاملاً باطل است؛ امّا اگر این ترتیب نزول، به هر دلیلی پذیرفته نشود، می‌گوییم:

لفظ «أيّام» جمع مكسّرِ «یوم» است و طبق قواعد زبان عربی، بر سه و بیشتر دلالت دارد(هو ما یدلّ علی ثلاثة فأکثر)؛ نویسنده شبهه در بند 2 اعتراف می‌کند که «حدّاقلّ بر سه دلالت دارد»؛ ولی از آن پس، به گونه‌ای پیش می‌رود که گویا معنای اصلی و وضعی آن در همه جای قرآن، «سه است و نه بیشتر!» در حالی که هم سه روز، «أیّاماً معدودات» است و هم سی روز.

گذشته از ادّعای کلّی مقاتل که در عبارت منقول از تفسیر آلوسی آمد: «قال مقاتل: كل مَعْدُوداتٍ في القرآن أو معدودة دون الأربعين»(هر جا معدودات و معدودة در قرآن به‌کار رفته، در تعداد کمتر از چهل به‌کار رفته)، در آیه روزه طبق آنچه مفسّران گفته‌اند، مراد، آماده‌سازی ذهن مخاطب است که حکم روزه برایش سنگین ننماید و در مقام تحدید و بیان تعداد روزها نیست: «قوله تعالى أيّاما معدودات جائز أن يريد به أياما قليلة كقوله "دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ" يعنى قليلة و لم يرد به تحديد العدد و توقيت مقداره و إنما المراد به أنه لم يفرض عليهم من الصوم ما يشتد و يصعب» أحكام القرآن(طبع دار احياء التراث العربي) للجصاص، ج 1، ص 47

و پس از زمینه‌چینی، در آیه بعدی روشن کرد که مراد از «أیّاماً معدودات» تمام ماه رمضان است و بر یک‌دوازدهمِ سال هم، «ایّاماً معدودات» صدق می‌کند.

همچنین بر خلاف آنچه در شبهه گفته شده که سابقه ذهنی عرب از «أیّاماً معدودات» در بحث حجّ، سه روز است، باید گفت درست است که بیشتر مفسّران به کمک روایات، مراد از آن را سه روزِ أیّام تشریق(11 و 12 و 13 ذی‌الحجّة) دانسته‌اند؛ ولی برخی هم آن را 10 روز نخستِ ذی‌الحجّة دانسته‌اند:

«"وَ اذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ" هذا أمر من الله للمكلفين أن يذكروه في أيام معدودات و هي أيام التشريق ثلاثة أيام بعد النحر و الأيام المعلومات عشر ذي الحجة عن ابن عباس و الحسن و أكثر أهل العلم و هو المروي عن أئمتنا؛ و ذكر الفراء أن المعلومات أيام التشريق و المعدودات العشر» مجمع البيان في تفسير القرآن(طبع ناصرخسرو) للطبرسيّ(ره)، ج 2، ص 531 - 532

«و- قال إبراهيم: الأيام المعدودات أيام العشر، و- الأيام المعلومات أيام النحر، و- كذا حكى مكي و- المهدوي أن الأيام المعدودات هي أيام العشر. و- لا يصح لما ذكرناه من الإجماع» الجامع لأحكام القرآن(طبع ناصرخسرو) للقرطبيّ، ج 3، ص 1

آنچه هم درباره فصاحت و بلاغت قرآن و ذکر «چند هفته» گفته شده، بهانه‌جویی است؛ زیرا از نظر لغوی، اگر الفاظ «أیّاماً معدودات» در دو جا و دو موضوع جدا به‌کار رود، به این معنا نیست که در هر دو جا به یک معناست؛ اگر یک متکلّم عرب بخواهد یک جمع مکسّر(مثلاً همین الفاظ ایّاماً معدودات) را در دو جمله و در دو معنا به‌کار ببرد؛ برای نمونه بگوید:

الف) صوموا أیّاماً معدودات (و مرادش 6 روز باشد)

ب) اذکروا الله أیّاماً معدودات (و مرادش 3 روز باشد)

آیا به این معناست که در هر دو جا معنای آن الفاظ، 3 روز است یا در هر دو جا معنایش 6 روز است؟! چنین سخنانی، تجاهل به قواعد زبان عربی است؛ زیرا استعمال در جملهٔ الف در معنای 6 روز و در جملهٔ ب در معنای 3 روز، اشکالی ندارد و نیازمند نصب قرینه‌ای است که مرادش را روشن کند. چنین قرینه‌هایی در موارد زیادی از قرآن، صریحاً بیان نشده‌اند تا نیاز به «قول و فعل و تقریرِ ثقل اصغر» دانسته و فسادِ نظریّه «حسبُنا کتابُ الله» روشن شود؛ چنان‌که به مفسّر و مبیّن بودنِ پیامبر(ص)، در دو آیه از سوره نحل اشاره شده‌است: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ(44)» و «وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فيهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ(64)»

همچنین اگر «أیّاماً معدودات» به‌معنای «سه روز» است، چرا خداوندی که به قول ایشان «با کسی شوخی و رودربایستی ندارد»، صریحاً نفرمود: «ثلاثة أیّام»؟! یا از آن طرف، چرا در بحث کفّارهٔ یمین در آیهٔ 89 سورهٔ مائده به‌جای اینکه بگوید: «فمَن لم یجِد فصیامُ ثلاثة أیّام» نفرمود: «فصیامُ أیّامٍ معدودات»؟!

پس همان‌طور که نامی از ایّام تشریق در قرآن نیامده و مراد از تعداد و روزهای «أیّاماً معدودات» در بحث حجّ را روایات و سیره عملی مسلمین روشن می‌کند، اگر هم آیه 185 سوره بقره تعداد «أیّاماً معدودات» در بحث روزه را بیان نکند(که می‌کند!)، روایات و سیره عملی مسلمین مراد از آن را روشن می‌کند که تمام ماه مبارک رمضان است.

بنابراین، نه «أیّاماً معدودات» در آیه 184 به معنای سی روز است و نه «أیّاماً معدودات» در آیه 203 به معنای سه روز است؛ بلکه هیچ‌کدام دلالت بر عدد خاصّی ندارند و هر دو مجمل‌اند و پیش از تبیین با قرائنِ همان موردِ استعمال، مجمل نمی‌تواند مجمل را تفسیر و تبیین کند. در مورد اوّل(بحث روزه) گذشته از قرینۀ لبّی سیرۀ پیامبر و قرینۀ لفظی روایات، قرینۀ لفظی «فمن شهد منکم الشهر فلیصمه» در سومین آیه(آیه 185) بیان شده و روشن می‌کند که مراد از «أیّاماً معدودات»، تمام ماه رمضان است و در مورد دوم(بحث حجّ) در کنار قرینۀ لفظی «فمن تعجّل في یومین»(که با ده روزه بودنِ «أیّاماً معدودات» طبق نظر برخی مفسّران هم سازگار است)، به کمک قرائن خارجیّه مانند روایات و سیره، می‌فهمیم مرادش سه روز ایّام تشریق است.

پس اینکه آیه 203 به‌تنهایی بتواند آیه 184 را تفسیر کند، ادّعایی باطل است؛ زیرا خود آیه 203 هم اجمال دارد و با قرائن خارج از آیه می‌فهمیم مراد 3 روز است و اگر کسی پافشاری کند و بخواهد سیره و روایات را نادیده بگیرد، می‌گوییم: لِمَ لا یُعکس؟ چرا به کمک قرینۀ موجود در سومین آیه از آیات روزه(فمن شهد منکم الشهر فلیصمه) که «أیّاماً معدودات» بر ماه رمضان حمل شده، «أیّاماً معدودات» در آیۀ 203 را بر یک ماه حمل نمی‌کنید و نمی‌گویید ایّام تشریق، سی روز است؟! بائُکَ تَجُرّ و بائي لا تَجُرّ؟! و اگر بگوید: از سیره مسلمین مشخّص است و همه می‌دانند که ایّام تشریق، سه روز است! همین پاسخ را به وی می‌دهیم که یک ماهه بودنِ روزه‌های واجب نیز، از سیره مسلمین، روشن است.

و اگر كسی بپرسد: «شخصی نذر كرده كه "أيّاماً معدودات" روزه بگيرد؛ هنگام ادای نذرش، چند روز باید روزه بگیرد؟ سه روز يا سی روز؟! دليل آن چيست؟» می‌گوییم: نذر معطوف به حدّاقلّی می‌شود که با آن وفای به نذر عرفاً صدق کند؛ حدّاقلّ جمع مکسّری مانند «أیّاماً معدودات» بی‌شکّ سه روز است؛ اگر قرینه‌ای پیدا شود که مرادش هنگام نذر، عدد خاصّی بیش از سه روز بوده، بر همان عدد بیشتر حمل می‌شود؛ وگرنه، با حدّاقلّ سه روز روزه‌گرفتن، وفای به نذر صدق می‌کند و روزه‌گرفتنِ بیشتر واجب نیست؛ اگر چه اگر بیشتر هم روزه بگیرد و حتّی به‌جای سی روز، چهل روز هم روزه بگیرد، اشکالی ندارد! پس قیاس نذر با روزۀ واجب ماه رمضان، قیاس مع الفارق است.


ششم) آنچه در بند 5 و 6 شبهه آمده، «یُسر» نسبت به مریض و مسافر است؛ نه نسبت به افراد غیر معذور؛ زیرا روشن است که احکام و تکالیفی که در بدو نظر، شاقّ و دشوار می‌نمایند(مانند جهاد و روزه و خمس و زکات و قصاص و حدود) در اسلام هست و با تمسّک به «یُسر» و ادّعای آسانی تکالیف، نمی‌توان چنین احکامی را تعطیل کرد و پیش آمدنِ «عُسر و حرج» در برخی موارد و برای برخی افراد، بحث دیگری است که در هر یک از آن تکالیف، به آن پرداخته و حکم آن بیان شده‌است.

پس در آیه سوم «يريد الله بكم اليسر» می‌فرماید خداوند قصد سخت‌گیری ندارد و افراد معذور به تعدادی که نتوانسته‌اند روزه ماه رمضان را بگیرند، می‌توانند در ماه دیگری به همان تعداد روزه قضاء بگیرند تا تعداد کلّ یک ماه روزه تکمیل شود. بحث «پی در پی بودن» در قضاء روزه‌ها و اشکال به قضاء روزه زنان حائض، از همان مغالطه لغوی سرچشمه می‌گیرد که گمان می‌کند لفظ «العدّة» در همه جای قرآن و در دو بحثِ طلاق و روزه، باید به یک معنا و کیفیّت باشد و این هم، فسادش روشن است و از روایات هم بر می‌آید که قضاء روزه‌های ماه رمضان، لازم نیست پی در پی باشد.


هفتم) آنچه در بند 7 شبهه آمده که «روایتی ... پیدا نکردیم»، نشانگرِ بی‌توجّهی به روایات و احساس بی‌نیازی از آن و تمایل به نظریّه فاسد «حسبنا کتاب الله» یا «نظریّه عدم امکان تخصیص و تقیید کتاب با خبر واحد» است. همچنین فارغ از اینکه «خُذ ما وافق الکتاب» مربوط به روایات متعارض است، نه روایاتِ مخصّص و مقـیّدِ آیات قرآن کریم، باید گفت: شاید ایشان جست‌وجوی کافی نکرده یا بر طبق مبانی رجالی و حدیثی خویش، روایت صحیحی نیافته‌باشد؛ ولی بر طبق مبانی رجالی بیشترِ فقهای متأخّر، در بحث روزه روایات صحیح یا موثوق‌الصدوری پیدا می‌شود که هرگز مخالف نصّ کتاب نیست تا کنار گذاشته‌شود؛ روایاتی که می‌تواند ظاهر کتاب را تفسیر کند یا تخصیص و تقیید بزند.

در اینجا برای نمونه، تعدادی از روایاتی را می‌آورم که مستقیم یا غیر مستقیم دلالت دارند بر اینکه در تمام روزهای ماه رمضان، روزه واجب است(همه این روایات، طبق مبانی رجالی بیشترِ فقهای متأخّر، صحیح‌السند هستند):

1. فِي عُيُونِ الْأَخْبَارِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ الرِّضَا ع أَنَّهُ كَتَبَ إِلَى الْمَأْمُونِ فِي كِتَابٍ: «وَ صِيَامُ شَهْرِ رَمَضَانَ فَرِيضَةٌ يُصَامُ لِلرُّؤْيَةِ وَ يُفْطَرُ لِلرُّؤْيَةِ.» عيون أخبار الرضا عليه السلام(طبع جهان) للشیخ الصدوق(ره)، ج 2، ص 124

در این روایت، روزه‌گرفتن در ماه رمضان، فریضه و واجب دانسته شده و از اینکه آغاز روزه‌گرفتن با رؤیت هلال و پایانش هم با رؤیت هلال شمرده شده، به روشنی یک‌ماهه بودنش را نشان می‌دهد.

2. «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع ... وَ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع : صِيَامُ شَهْرِ الصَّبْرِ وَ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ مِنْ كُلِّ شَهْرٍ يَذْهَبْنَ بِبَلَابِلِ الصُّدُور.» الکافي(طبع الإسلامیّة) للشیخ الکلینيّ(ره)، ج 4، ص 92

«شهر الصبر» نام دیگری برای ماه رمضان است و روزه واجب آن را می‌گوید و سه روز روزه در هر ماه، به روزه‌های مستحبّی اشاره دارد.

3. «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ لِبَعْضِ أَصْحَابِ قَيْسٍ الْمَاصِرِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِيَّهُ فَأَحْسَنَ أَدَبَهُ فَلَمَّا أَكْمَلَ لَهُ الْأَدَبَ قَالَ: "إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ" ثُمَّ فَوَّضَ إِلَيْهِ أَمْرَ الدِّينِ وَ الْأُمَّةِ لِيَسُوسَ عِبَادَهُ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ "ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا" وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ مُسَدَّداً مُوَفَّقاً مُؤَيَّداً بِرُوحِ الْقُدُسِ لَا يَزِلُّ وَ لَا يُخْطِئُ فِي شَيْ‏ءٍ مِمَّا يَسُوسُ بِهِ الْخَلْقَ فَتَأَدَّبَ بِآدَابِ اللَّهِ. ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ الصَّلَاةَ رَكْعَتَيْنِ رَكْعَتَيْنِ عَشْرَ رَكَعَاتٍ فَأَضَافَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَى الرَّكْعَتَيْنِ رَكْعَتَيْنِ وَ إِلَى الْمَغْرِبِ رَكْعَةً فَصَارَتْ عَدِيلَ الْفَرِيضَةِ لَا يَجُوزُ تَرْكُهُنَّ إِلَّا فِي سَفَرٍ وَ أَفْرَدَ الرَّكْعَةَ فِي الْمَغْرِبِ فَتَرَكَهَا قَائِمَةً فِي السَّفَرِ وَ الْحَضَرِ فَأَجَازَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ ذَلِكَ كُلَّهُ فَصَارَتِ الْفَرِيضَةُ سَبْعَ عَشْرَةَ رَكْعَةً؛ ثُمَّ سَنَّ رَسُولُ اللَّهِ ص النَّوَافِلَ أَرْبَعاً وَ ثَلَاثِينَ رَكْعَةً مِثْلَيِ الْفَرِيضَةِ فَأَجَازَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ ذَلِكَ وَ الْفَرِيضَةُ وَ النَّافِلَةُ إِحْدَى وَ خَمْسُونَ رَكْعَةً مِنْهَا رَكْعَتَانِ بَعْدَ الْعَتَمَةِ جَالِساً تُعَدُّ بِرَكْعَةٍ مَكَانَ الْوَتْرِ؛ وَ فَرَضَ اللَّهُ فِي السَّنَةِ صَوْمَ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ سَنَّ رَسُولُ اللَّهِ ص صَوْمَ شَعْبَانَ وَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ فِي كُلِّ شَهْرٍ مِثْلَيِ الْفَرِيضَةِ فَأَجَازَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ ذَلِكَ ...» الکافي(طبع الإسلامیّة) للشیخ الکلینيّ(ره)، ج 1، ص 266

در این روایت می‌فرماید که خداوند در سال، روزه ماه رمضان را واجب کرد و رسول خدا(ص) روزه مستحبّی ماه شعبان و سه روز روزه مستحبّی در هر ماه را سنّت نهاد که دو برابرِ روزه‌های واجب شد؛ پس خداوند این سنّت‌گذاری را برای پیامبر اجازه‌کرد. پیداست که غیر از ماه رمضان و شعبان، 10 ماه در سال می‌ماند که سه روز روزه مستحبّی در آنها می‌شود 30 روز و با 30 روز روزه مستحبّی ماه شعبان جمعاً می‌شود 60 روز و روایت گفته دو برابرِ روزه‌های واجب شد؛ پس روشن می‌شود که تعداد روزه‌های واجب، 30 روز است.(البتّه بحث 30 روز، استعمال عرفی «یک ماه» است که ممکن است بر اثر رؤیت هلال، 29 روزه یا 30 روزه باشد.)

4. «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي رَجُلٍ أَفْطَرَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ مُتَعَمِّداً يَوْماً وَاحِداً مِنْ غَيْرِ عُذْرٍ؛ قَالَ: يُعْتِقُ نَسَمَةً أَوْ يَصُومُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ أَوْ يُطْعِمُ سِتِّينَ مِسْكِيناً فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ تَصَدَّقَ بِمَا يُطِيق.» الكافي(طبع الإسلاميّة) للشیخ الکلينيّ(ره)، ج 4، ص 101 – 102

در این روایت، حکم کفّاره کسی که یک روز از ماه رمضان را عمداً و بدون عذر روزه نگیرد، بیان شده‌است.

5. «سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنِ الْمَشْرِقِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ أَفْطَرَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ أَيَّاماً مُتَعَمِّداً مَا عَلَيْهِ مِنَ الْكَفَّارَةِ؟ قَالَ: فَكَتَبَ مَنْ أَفْطَرَ يَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَعَلَيْهِ عِتْقُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ يَصُومُ يَوْماً بَدَلَ يَوْمٍ.» الاستبصار(طبع الإسلامیّة) للشیخ الطوسيّ(ره)، ج 2، ص 96

در این روایت، حکم کفّاره کسی که چند روز از ماه رمضان را عمداً و بدون عذر روزه نگیرد، بیان شده‌است.

6. «أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْمٍ أَسْلَمُوا فِي شَهْرِ رَمَضَانَ وَ قَدْ مَضَى مِنْهُ أَيَّامٌ هَلْ عَلَيْهِمْ أَنْ يَصُومُوا مَا مَضَى مِنْهُ أَوْ يَوْمَهُمُ الَّذِي أَسْلَمُوا فِيهِ فَقَالَ: لَيْسَ عَلَيْهِمْ قَضَاءٌ وَ لَا يَوْمُهُمُ الَّذِي أَسْلَمُوا فِيهِ إِلَّا أَنْ يَكُونُوا أَسْلَمُوا قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْر.» الكافي(طبع الإسلاميّة) للشیخ الکلينيّ(ره)، ج 4، ص 125

در این روایت، گروهی هستند که در ماه رمضان و پس از گذشت چند روز از آن، اسلام آورده‌اند؛ پرسش از این است که آیا روزۀ روزهای گذشته از ماه رمضان را باید قضاء کنند یا خیر؟ این نشانگرِ واجب‌ّبودن روزۀ تمام روزهاست؛ نه فقط سه روز!

7. «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ أَسْلَمَ فِي النِّصْفِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ مَا عَلَيْهِ مِنْ صِيَامِهِ قَالَ لَيْسَ عَلَيْهِ إِلَّا مَا أَسْلَمَ فِيهِ.» الكافي(طبع الإسلاميّة) للشیخ الکلينيّ(ره)، ج 4، ص 125

در این روایت، مردی است که در نیمه ماه رمضان و پس از گذشت نصف روزهای آن، اسلام آورده‌است؛ پرسش از این است که آیا روزۀ نیمۀ گذشته از ماه رمضان را باید قضاء کند یا خیر؟ این نشانگرِ واجب‌ّبودن روزۀ تمام روزهاست؛ نه فقط سه روز!


هشتم) امّا درباره آنچه در بند 8 شبهه آمده‌بود که اعتکاف و شأن نزول سوره انسان و اطعام مسکین و یتیم و اسیر را شاهدی بر سه روزه بودنِ تعداد روزه‌های واجب گرفته‌بود، گفتنی است:

1. بحث اعتکاف، احکام ویژه خود را دارد که با رجوع به رساله‌های عملیّه و کتب فقهی روشن می‌شود؛ همچنین حدّاقلّ آن سه روز است؛ ولی منحصر به سه روز نیست و می‌تواند بیشتر باشد و در هر صورت، قیاس آن با روزه واجب ماه رمضان درست نیست؛ امّا چون نویسنده شبهه علاقه زیادی به قرآن دارد، به عبارت «و لا تباشروهن و أنتم عاکفون في المساجد» در آیه 187 سوره بقره اشاره می‌شود که چون آمیزش با زنان در شب‌های ماه رمضان حلال شد، جای این توهّم بود که معتکف گمان کند او هم می‌تواند در شب، با زنان در آمیزد! برای دفع این توهّم فرمود: «و لا تباشروهنّ و أنتم عاکفون فی المساجد» یعنی در حالی که در مساجد اعتکاف کرده‌اید، شب‌ها با زنان در نیامیزید و اینکه گفتیم می‌توانید در آمیزید، مربوط به ایّام روزه غیر اعتکاف بود.

2. آنچه دربارهٔ شأن نزول آیهٔ 8 سورۀ انسان «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَ يَتِيمًا وَ أَسِيرًا» مشهور شده که پس از نذر اهل‌بيت(ع) و شفاء يافتن حسنين(ع)، آنان سه روز روزه گرفتند و در سه شب متوالی تمام غذای خود را به مسكين و يتيم و اسير بخشيدند و خود بدون غذا خوابيدند و تنها با آب افطار كردند و در پاداش آن مائده آسمانی فرود آمد، سند متّصلی ندارد و دلالت روایاتش نيز ضعيف است؛ بلکه نقلی که سندی موثّق و صحیح دارد، حاکی از این است که پس از نذر اهل‌بيت(ع) و روزه‌گرفتن، حضرت زهراء(س) حلوایی درست كرد و به هنگام غذا، در سه نوبت پی در پی و در همان یک شب، آن حلوا را به مسكين و يتيم و اسير انفاق كردند؛ پس اینجا هم، گذشته از آنکه جای قیاس با روزه واجب ماه رمضان ندارد، اصلاً بحثی از سه روز نیست!

در این‌باره مقاله «بررسی روايات وارده در فضيلت اهل‌بيت(ع) در سورۀ انسان» نگاشتۀ «دكتر صمد عبدالهی عابد» را از اینجا دانلود کنید و بخوانید.


نهم) آنچه در پایان شبهه نتیجه‌گیری شده، تکرار ماقبل است که پاسخ داده‌شد؛ روزهٔ یهود هم ربطی به ما ندارد و آیهٔ «کتب علیکم الصیام کما کتب علی الّذین من قبلکم» فقط در مقام بیان «اصل وجوب روزه» است؛ نه جزئیّاتی مانند روزها و مفطرات و ...؛ همچنین روایت زیر(فارغ از سندش) جالب است:

«و روي عن الحسن بن علي بن أبي طالب عليهما السلام أنه قال: جاء نفر من اليهود إلى رسول الله صلى الله عليه وآله فسأله أعلمهم عن مسائل فكان فيما سأله أنه قال له: لأيّ شيء فرض الله عز وجل الصوم على أمتك بالنهار ثلاثين يوماً، و فرض الله على الأمم أكثر من ذلك؟ فقال النبي صلى الله عليه وآله: إن آدم عليه السلام لما أكل من الشجرة بقي في بطنه ثلاثين يوما ففرض الله على ذريته ثلاثين يوما الجوع والعطش، والذي يأكلونه بالليل تفضل من الله عز وجل عليهم وكذلك كان على آدم عليه السلام، ففرض الله ذلك على أمتي، ثم تلا هذه الآية: "كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون أياما معدودات " ...» من لا یحضره الفقیه(طبع مؤسّسة النشر الإسلاميّ) للشیخ الصدوق(ره)، ج 2، ص 73 - 74

در اینجا اشاره شده که یهودی از پیامبر(ص) پرسید که چرا خداوند بر امّت تو 30 روز روزه را واجب کرده، در حالی که بر امّت‌های دیگر بیش از آن را واجب کرده‌است؟


التماس دعا


۵ نظر ۳۱ خرداد ۹۶ ، ۰۷:۵۸
محسن فصاحت ( آسمان 25 )

ویژگی‌های امامت در بیان امام علیّ بن موسی الرضا(ع)


با سلام و عرض تبریکِ خجسته زادروزِ امام رئوف، عليّ بن موسی الرضا(علیهما السلام)، نقل شده که ایشان دربارهٔ عظمت و ویژگی‌های امامت فرمودند:


«إنّ الإمامة أسّ الإسلام النامي و فرعه السامي؛ بالإمام تمام الصلاة و الزكاة و الصيام و الحجّ و الجهاد و...

الإمام كالشمس الطالعة المجلّلة بنورها للعالم و هي في الأفق بحيث لا تنالها الأيدي و الأبصار...

الإمام المطهّر من الذنوب و المبرّأ عن العيوب؛ المخصوص بالعلم...


الإمام واحد دهره؛ لا يدانيه أحد و لا يعادله عالم و لا يوجد منه بدل و لا له مثل و لا نظير؛ مخصوص بالفضل كلّه من غير طلب منه له و لا ٱكتساب؛ بل ٱختصاص من المفضل الوهّاب.

فمن ذا الّذي يبلغ معرفة الإمام أو يمكنه ٱختياره؟! هيهات! هيهات!...


فكيف لهم بٱختيار الإمام؟! و الإمام عالم لا يجهل و راع لا ينكل؛ معدن القدس و الطهارة و النسك و الزهادة و العلم و العبادة.»

الکافی، ج1، ص 200 - 202


«همانا امامت، ریشهٔ زایندهٔ [درخت] اسلام و شاخهٔ افراشتهٔ آن است؛ کامل‌شدنِ نماز و زکات و روزه و حجّ و جهاد و ... به سبب امام است...

امام مانند خورشيدِ برآمده [در پهنهٔ آسمان] و فراگیرندهٔ جهان با نور خویش است؛ در حالی که خود در افق است، به گونه‌اى كه دست‌ها و ديدگان به آن نمی‌رسد...

امام از گناهان پاک و از عيب‌ها بركنار است؛ [و] به دانش، ویژه است...


امام، یگانهٔ روزگار خویش است؛ کسی به پای او نمی‌رسد و دانشمندی با او برابری نمی‌کند و جایگزینی برایش یافت نمی‌شود و برای او، همانند و همتایی نیست! به همهٔ فضيلت، ویژگی‌یافته است، بدون درخواست و به‌دست‌آوردنی از سوی او؛ بلكه [همهٔ فضائلش] ویژگی [داده‌شده] از سوی [خدای] نیکی‌دهِ بخشنده است.

پس چه کسی است که به شناخت [کامل] امام برسد یا بتواند [به دلخواه خویش] او را برگزیند؟! هیهات! هیهات! [که چنین نیست و نصب امام با خداست!]...


پس چگونه حقّ برگزیدنِ امام برای آنان(مردم) باشد؟! در حالی كه امام، دانایى است كه نادانى نمی‌کند و نگاهبانى است كه [نمی‌ترسد و] عقب‌نشينى نمی‌کند؛ [امام] كانونِ پاكى و پاکیزگی و بندگی و پارسایی و دانش و خداپرستی است.»


التماس دعا


۰ نظر ۰۵ شهریور ۹۴ ، ۱۲:۲۶
محسن فصاحت ( آسمان 25 )

«بالمولودین فی رجب» کدام دو امام، زادۀ ماه رجب‌اند؟


این‌بار یکی از مشهوراتی را که در دعای هر روزِ ماه رجب تکرار می‌شود و کمتر به تناقضِ آن پرداخته شده، بر می‌رسیم* تا اثبات کنیم طبق آنچه به دست ما رسیده، زادروز امام محمّد تقی(ع) و امام علی نقی(ع) در ماه رجب نیست و دو امامی که زادۀ ماه رجب‌اند، امام محمّد باقر(ع) و امام علی(ع) هستند.

بیشترِ خوانندگان، این دعا را در «مفاتیح الجنان» شیخ عبّاس قمی(ره) دیده و خوانده‌اند؛ البتّه ایشان از کتاب «مصباح المتهجّد» شیخ طوسی(ره) نقل می‌کند؛ چنان‌که سیّد بن طاووس(ره) در «إقبال الأعمال» و علّامه مجلسی(ره) در «بحار الأنوار» و «زاد المعاد» و بیشترِ نویسندگان بعدی نیز، از «مصباح» شیخ طوسی(ره) نقل کرده‌اند که فرموده:
«قال ابن عیّاش: و خرج إلی أهلی على ید الشیخ الکبیر أبی القاسم رضی الله عنه فی مقامه عندهم هذا الدعاء فی أیّام رجب: اللّهم إنّی أسألک بالمولودین فی رجب محمّد بن علیّ الثانی و ابنه علیّ بن محمّد المنتجب» (مصباح المتهجّد، ج ‏2، ص 804 – 805)
شیخ طوسی(ره) پس از دعاء و در ادامه فرموده:
«و ذکر ابن عیّاش أنّه کان مولد أبی الحسن الثالث یوم الثانی من رجب و ذکر أیضاً أنّه کان یوم الخامس و ذکر أنّه کان یوم العاشر مولد أبی جعفر الثانی(ع) و ذکر أیضاً أنّ یوم الثالث عشر کان مولد أمیر المؤمنین(ع) فی الکعبة قبل النبوّة باثنتی عشرة سنة» (همان)

برخی به استناد این دعا و نقل ابن‌عیّاش -که خواهیم گفت سندش ضعیف است- قائل شده‌اند که امام محمّد تقی(ع) در دهم ماه رجب و امام علی نقی(ع) در دوم یا پنجم ماه رجب به دنیا آمده‌اند!
اگر یادآوری کنیم که زادروز امام محمّد باقر(ع) در اوّل رجب و امام علی(ع) نیز در سیزده رجب است و دعا باید «اللّهم إنّی أسألک بالموالید فی رجب...» می‌بود و چه خصوصیّتی داشته که از میان چهار امام معصوم، تنها به دو امام سوگند یاد شود و تنها به آن دو توسّل شود، دست به توجیهاتی می‌زنند که پذیرفتنی نیست؛ تا آنجا که به اقوال ضعیف دست می‌یازند تا زادروز امام باقر(ع) را در ماه صفر و زادروز امام علی(ع) را در ماه شعبان یا ماه مبارک رمضان بدانند! در حالی که این دعا با سند ضعیف، اگر برای راز و نیاز و دعاخواندن پذیرفتنی باشد، برای اثبات مطالب علمی و رویدادهای تاریخی ضعیف است و پذیرفتنی نیست.


بر اساس «پژوهش محقّقان»** زادروز امام محمّد باقر(ع) در اوّل رجب سال 57 ق، زادروز امام علی نقی(ع) در 15 ذی‌الحجّة سال 212 ق، زادروز امام محمّد تقی(ع) در 15 ماه رمضان سال 195 ق، و زادروز امیرالمؤمنین امام علی(ع) در 13 رجب سال 30 عام‌الفیل بوده‌است.

تنها برای نمونه، به بخشی از پژوهش دربارۀ زادروز امام جواد(ع) اشاره می‌شود تا ضمن آن، ضعف سند آن دعا هم بیان شود:
جز همان یک روایت ابن‌عیّاش که زادروز امام جواد(ع) را در ماه رجب دانسته، منابع کهن شیعیان(مانند «فرق‌الشیعة» نوبختی، «المقالات و الفرق» اشعری، «الکافی» کلینی، «اثبات الوصیّة» مسعودی، «تاریخ قم» قمی، «الإرشاد» و «مسارّ الشیعة» و «المقنعة» مفید، «تهذیب الأحکام» طوسی، «دلائل الإمامة» طبری، «روضة الواعظین» فتّال نیشابوری، «إعلام الوری» و «تاج الموالید» طبرسی، «مناقب» ابن شهرآشوب، «کشف الغمّة» اربلی، «المستجاد» علّامه حلّی، «الدروس» شهید اوّل، و ...) بر زادروز ایشان در ماه مبارک رمضان تأکید دارند.



روایت ابن‌عیّاش از چند جهت، پذیرفتنی نمی‌نماید:

1. شیخ طوسی(ره) که نخستین ثبت‌کننده این گزارش است، فقط به نقل آن در کتاب «مصباح المتهجّد» -که کتابی گزارشی است- بسنده کرده و در کتاب «تهذیب الأحکام» خویش -که برترین کتاب پژوهشی اوست- آن را بر نتابیده و بر زادروز امام جواد(ع) در ماه مبارک رمضان تأکید کرده‌است؛ چنان‌که طبرسی(ره) و ابن شهرآشوب(ره) نیز چنین کرده‌اند.

2. گزارش ابن‌عیّاش به لحاظ اعتبار، قابل اعتماد نیست؛ زیرا با اینکه وی از عالمان و راویان تاریخ و حدیث بوده، به گفتۀ نجاشی(ره) و شیخ طوسی(ره) حافظۀ وی در پایان عمر به‌گونه‌ای دچار اختلال و ناتوانی شد که تعبیرها و مطالب را به هم می‌آمیخت و جابه‌جا گزارش می‌کرد!
رجالی بزرگ شیعه، جناب نجاشی(ره) دربارۀ ابن‌عیّاش می‌گوید: «این شیخ را دیدم و دوستِ من و پدرم بود و از او مطالب فراوانی شنیدم؛ ولی از آنجا که دیدم شیوخ ما او را ضعیف می‌دانند، از او چیزی روایت نکردم و از او پرهیز کردم.»

به نظر می‌رسد گزارش وی دربارۀ زادروز امام جواد(ع) نیز از آن مطالب به‌هم‌آمیخته و جابه‌جا بوده‌است؛ چنان‌که رجالی معاصر علّامه شوشتری(ره) در «رسالة فی تواریخ النبیّ و الآل» بر این باور است.
همچنین در دیدگاه رجالی آیت‌الله خوئی(ره) جناب ابن‌عیّاش، «ضعیف» شمرده شده‌است. (معجم رجال الحدیث، ج 3، ص 77 - 78 و المفید من معجم رجال الحدیث، ص 43)

3. با توجّه به ضعف سندی پیش‌گفته و اختلال حافظۀ ابن‌عیّاش، چه بسا در ثبت دعا یا نسخه‌برداری‌های بعدی، خطاهایی رخ داده‌باشد و بتوان گفت دعای درست، چنین بوده:
«اللّهم إنّی أسألک بالمولودین فی رجب محمّد بن علیّ الأوّل و أبیه علیّ المنتخب»

در تقویم رسمی ایران، جز زادروز امام جواد(ع)، سه زادروز دیگر با استناد به قول قوی‌تر در تقویم ثبت شده‌اند و امید است «شورای فرهنگ عمومی» به کمک کارشناسان، این موضوع را بیشتر بررسی کند و نسبت به حذف مناسبت زادروز امام جواد(ع) از ماه رجب و درج آن در تقویم‌ها در 15 ماه مبارک رمضان اقدام کند.

التماس دعا



پي‌نوشت:

*: این بررسی برگرفته از تلاش‌های پژوهشگر ارجمند، جناب «حجّت‌الاسلام و المسلمین یدالله مقدّسی» در کتاب ارزشمندِ «بازپژوهی تاریخ ولادت و شهادت معصومان(ع)» است و حدود 90 درصدِ مطالب این نوشته، وام‌گرفته از کتاب ایشان است.
**: به دلیل کمبود وقت و برای اختصار مطلب، همۀ اقوال و بررسی‌های آنها ذکر نشده و هر جا عنوان «پژوهش محقّقان» آورده شود، منظور استناد به همان کتاب است و علاقه‌مندان می‌توانند برای مطالعۀ کامل به این صفحات بنگرند:
یدالله مقدّسی، بازپژوهی تاریخ ولادت و شهادت معصومان(ع)، ص 184 – 194 و 350 – 359 و 453 – 463 و 483 – 496


اين مطلب، پيش‌تر در « وبلاگ مشهورات » در نشاني زير درج شده‌بود كه پس از حذف توسّط «بلاگفا» به اينجا منتقل شد:

http://mashhooraat.blogfa.com/post/3


۰ نظر ۰۸ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۹:۰۹
محسن فصاحت ( آسمان 25 )

«لیلة الرغائب» سنّت یا بدعت؟! - تکمیل و ویرایش سوم: 23 فروردین 1395


چند سالی است به مدد تبلیغات صدا و سیما، اعمال «لیلة الرغائب» و به‌جاآوردن آن میان مردم به‌ویژه نسل جوان، خیلی رایج شده؛ امّا ظاهراً این اعمال، سندیّت درستی ندارد که در این متن، مختصراً به آن می‌پردازیم.
-----
ابتدا بخشی از صحبت‌های آیت‌الله سیّداحمد مددی در درس خارج اصول در تاریخ 20/7/1390 را نقل می‌کنیم:

«همین صلات لیلة الرغائب که باز هم سیّد بن طاووس این را نقل کرده؛ به عین این سند و متن -که اصلاً متن و سند هم مال آنها{یعنی اهل تسنّن} است- در کتاب موضوعات ابن جوزی{سنّی} آمده!!...
اسمش را هم گذاشته‌اند شب آرزوها!! لیلة الرغائب! یک حدیثی است که آثار جعل از سر تا پای آن واضح است! خوب این چه درجه و قوت احتمالی برای آدم می‌آورد؟!...
چون اهل سنّت که شما می‌دانید به چه وضعی نماز تراویح را می‌خوانند در ماه رمضان! بعد از نماز تراویح، در طی سال، شب جمعه اول ماه رجب در مساجد جمع می‌شوند و این نماز لیلة الرغائب را می‌خوانند؛ یعنی لیلة الرغائب از لیالی مشهوره اهل سنّت بعد از تراویح است!! تراویح، درجه اوّل! به خاطر همین حدیث جعلی و لیلة الرغائب، درجه دوم!!...»

سخنان آیت‌الله مددی را از اينجا دانلود كنيد:

http://bayanbox.ir/download/885859832230452167/Madadi-900720.mp3

-----


برای توضیح بیشتر می‌توان گفت:

بحث لیلة الرغائب و اعمال آن شدیداً در میان عوامّ اهل سنّت رواج داشته و دارد؛ امّا علمای اهل سنّت از همان ابتدا، با آن مخالفت شدیدی داشتند. برای نمونه می‌توان از ابن جوزی و نووی و دیگر بزرگان حدیث اهل‌سنّت نام برد که سند این روایت را بسیار ضعیف دانسته و عمل لیلة الرغائب را بدعتی ‌بزرگ شمرده‌اند.

ابن جوزی می‌نویسد:
«هذا حدیث موضوع علی رسول الله صلی الله علیه و سلّم، ... و سمعت شیخنا عبد الوهاب الحافظ یقول: رجاله مجهولون، و قد فتشت علیهم جمیع الکتب فما وجدتهم!»

قال النووی‏:
«و هاتان الصلاتان بدعتان مذمومتان منکرتان قبیحتان‏،‏ و لا تغتر بذکرهما فی کتاب قوت القلوب ـ لأبی طالب المکی ـ والإحیاء ـ للإمام الغزالی ـ ‏،‏ و لیس لأحد أن یستدل على شرعیتهما بما روی عنه علیه الصلاة و السلام أنه قال ‏:‏ ‏{‏ الصلاة خیر موضوع ‏}‏ فإن ذلک یختص بصلاة لا تخالف الشرع بوجه من الوجوه ‏، و لا یغتر ببعض مَنِ اشْتَبَهَ علیه حکمهما من الأئمة فصنف ورقات فی استحبابهما فإنه غالط فی ذلک... و قال أبو الفرج بن الجوزی‏:‏ صلاة الرغائب موضوعة على رسول الله و کذب علیه.» المجموع (4/ 61).

امّا مایه تعجّب است که با اینکه علمای شیعه، رشد را در مخالفت اهل‌سنّت می‌دانند و حتّی احادیث صحیح آنان را هم(در صورتی که در منابع شیعه مؤیّدی برای آن نیابند) ردّ می‌کنند، با چه ملاک و معیاری این روایت ضعیف را نقل و ترویج کرده‌اند؟


پاسخی که به نظر می‌رسد، این است:

۱- سیّد بن طاووس(۵۸۹ - ۶۶۴ ق) بر مبنای قاعده «تسامح در ادلّۀ سنن» و بدون توجّه به ضعف سند، این روایت از پیامبر(ص) را در کتاب «اقبال» نقل کرده‌است.

۲- علمای بعد از سیّد بن طاووس(ره) هم، بر اساس همان مبنا یا با توجّه به ارادتی که به سیّد و قداست او داشته‌اند، این روایت را نقل کرده‌اند.

پس از جست‌وجو در منابع حدیثی شیعه آنچه یافته‌ایم، این است که افزون بر سیّد بن طاووس(ره)، شاگردش علّامه حلّی(۶۴۸ - ۷۲۶ ق) در منهاج الصلاح، کفعمی(۸۴۰ - ۹۰۵ ق) در البلد الأمین و سپس در المصباح(جنّة الأمان الواقیة)، شیخ حرّ عاملی(۱۰۳۳ - ۱۱۰۴ ق) در وسائل الشیعة، و علامه مجلسی(۱۰۳۷ - ۱۱۱۰ ق) در بحار الأنوار نیز، این روایت را نقل کرده‌اند که به ترتیب، به آنها می‌پردازیم:


الف)  روایت سیّد بن طاووس(ره) در الإقبال بالأعمال الحسنة(ط دفتر تبلیغات اسلامی)، ج 3، ص 185

«وجدنا ذلك في كتب العبادات مرويّاً عن النبي صلّى اللّه عليه و آله، و نقلته أنا من بعض كتب أصحابنا رحمهم اللّه، فقال في جملة الحديث عن النبي صلّى اللّه عليه و آله في ذكر فضل شهر رجب ما هذا لفظه: "و لكن لا تغفلوا عن أوّل ليلة جمعة منه، فإنّها ليلة تسمّيها الملائكة ليلة الرغائب ..."»‏

1. مرحوم سیّد(ره) نام کتابی را که از آن برای ما نقل می‌کند، ذکر نکرده‌است و چنان‌که استاد مددی فرموده‌اند، با توجّه به متن روایت، به احتمال زیاد از کتب اهل‌تسنّن بوده و گفته‌شد که خود علمای اهل‌سنّت، این روایت را نپذیرفته‌اند.

2. گاهی گفته می‌شود که جناب سیّد(ره) کتاب‌های زیادی داشته که به دست ما نرسیده و خودش فرموده: «نقلته أنا من بعض كتب أصحابنا رحمهم اللّه(من آن را از برخی از کتاب‌های اصحابمان(ره) نقل کرده‌ام)» و این نشان می‌دهد که روایت در کتابی از شیعیان آمده‌است.

در پاسخ باید گفت: شکّی نیست که کتاب‌های زیادی به‌دست ما نرسیده؛ ولی وظیفه ما فحص در کتاب‌های موجود و بیان‌های واصل است و چنانچه در اینها به نتیجه‌ای نرسیم، به صِرف «احتمال وجود مطلبی در کتاب‌های از میان‌رفته» نمی‌توانیم آن مطلب را به دین استناد دهیم و جزء دین بدانیم؛ وگرنه با این ادّعا باب هرج و مرج علمی گشوده خواهدشد.

از طرفی، مرزبندی شیعه یا سنّی‌بودن در قرن‌های ششم و هفتم قمری، به روشنی امروز نبوده؛ و افراد و مؤلّفانی هستند که گمان می‌شد شیعه‌اند و امروز در مذهب آنان اختلاف است؛ پس باید نام کتاب و مؤلّف را بدانیم؛ امّا حتّی با چشم‌پوشی از این اشکال و اعتماد به فرموده جناب سیّد(ره)، اشکال بعدی مطرح می‌شود.

3. برای سنجش اعتبار روایت، نیازمند سند هستیم(حتّی با فرض اینکه سیّد آن را از کتب اربعه گرفته‌باشد!) تا آن را طبق مبانی رجالی خودمان(و نه طبق مبانی رجالی سیّد و علّامه و دیگر علما) بررسی کنیم؛ چنان‌که دیده می‌شود سند روایت سیّد بن طاووس(ره) ذکر نشده؛ پس مُرسَل و ضعیف است.

به سراغ دیگر نقل‌ها می‌رویم.


ب) روایت علّامه حلّی(ره) در منهاج الصلاح فی اختصار المصباح(ط مکتبة العلامة المجلسی)، ص 456 - 457

«و یستحب أن یصلّی فیه صلاة الرغائب.

روی عمر بن شمر {کذا فی النسخة المطبوعة، و الصحیح: عمرو بن شمر} عن جابر بن یزید الجعفی: أنّه {أی المکلّف} یصوم أوّل خمیس فی رجب، ثمّ یصلّی ...»

1. کتاب «مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد» اثر شیخ طوسی(۳۸۵ - ۴۶۰ ق) در دعا و زیارات و آداب دینی است که به سبب نزدیکی به عصر غیبت و جلالت شأن مؤلّف، بسیار ارزشمند است. برخی از علمای بعدی، آن را تلخیص کردند و یکی از بهترین تلخیص‌های مصباح المتهجد، از علامه حلّی است. باید دقّت کرد که تلخیص در میان علمای گذشته، با آنچه امروزه از آن تعبیر می‌کنیم، متفاوت بوده و افزون بر برخی حذف‌ها و تغییر در تبویب و ترتیب، شامل اضافات هم می‌شده‌است. علامه حلّی(ره) نیز در «منهاج الصلاح» مطالب بسیاری را که به تعبیر خودش: «ممّا لابدّ منه و لا یستغنی عنه» بوده، افزوده است.

از جمله اضافات، همین عبارت «و یستحبّ ...» و روایت محلّ بحث است که در کتاب اصلی شیخ طوسی(ره) نیست! نفس نبودنِ این روایت در کتاب‌های اربعه در قرن چهارم و پنجم، و اینکه تا پیش از سیّد بن طاووس(ره) در قرن هفتم، اثری از آن در کتب شیعه به ما نرسیده، بر ما لازم می‌کند که دقّت بیشتری به عمل آوریم.

2. در روایت منقول، هیچ نشانه‌ای حتّی ضمیری دالّ بر نقل از معصوم(ع) وجود ندارد! و این «جابر بن یزید» است که می‌گوید: «مکلّف، نخستین پنجشنبه ماه رجب را روزه می‌گیرد؛ سپس ...».

اگر چه با جلالت قدر «جابر بن یزید جعفی(ره)» از این اشکال چشم می‌پوشیم و می‌گوییم که بعید است ایشان، از خودش چیزی بگوید.

3. سند این روایت، از علّامه حلّی(ره) تا عمرو بن شمر، مقطوع است؛ پس ضعیف است.

4. شخص «عمرو بن شمر» ضعیف است یا دست‌کم، وثاقتش ثابت نیست:
«عمرو بن شمر:
قال النجاشي: "عمرو بن شمر أبو عبد الله الجعفي، عربي، روى عن أبي عبد الله عليه السلام، ضعيف جدّاً، زيد أحاديث في كتب جابر الجعفي ينسب بعضها إليه و الامر ملتبس".
... و قال ابن الغضائري: "عمرو بن شمر أبو عبد الله الجعفي، كوفي، روى عن أبي عبد الله و جابر؛ ضعيف".
... أقول [أنا=الخوئي] : الرجل لم تثبت وثاقته، فإنّ توثيق علي بن إبراهيم القمي إياه معارض بتضعيف النجاشي، فالرجل مجهول الحال.» (الخوئي، معجم رجال الحدیث، ج ۱۴، ص ۱۱۶- ۱۱۷)

با توجّه به این اشکالات، این روایت هم ضعیف است.

ج) روایت کفعمی(ره) در «البلد الأمین» و در «المصباح(جنّة الأمان الواقیة)»

به گفته استاد رسول جعفریان «کفعمی در نقل از کتاب‌های دعا، به‌طور عمده به نقل‌های ابن طاووس متّکی است؛ گرچه به صراحت، به این امر اشارت نکرده‌است.»(نامه مفید، ش 5، بهار 1375، ص 218، مقاله «ادب دعا در شیعه»، قابل مطالعه و دریافت در http://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/300462)

از این‌رو، برای اختصار مطلب، از دو نقل وی چشم می‌پوشیم و تنها نتیجه را ذکر می‌کنیم که در هر دو مورد، روایت‌ها مرسل و ضعیف هستند.


د) روایت شیخ حرّ عاملی(ره) در وسائل الشیعة(ط آل‌البیت)، ج 8، ص 98- 100

«بَابُ اسْتِحْبَابِ صَلَاةِ الرَّغَائِبِ لَيْلَةَ أَوَّلِ جُمُعَةٍ مِنْ رَجَب
10172- 1- الْحَسَنُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ الْمُطَهَّرِ الْعَلَّامَةُ فِي إِجَازَتِهِ لِبَنِي زُهْرَةَ بِإِسْنَاد ذَكَرَهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص رَجَبٌ شَهْرُ اللَّه‏ ... الْحَدِيثَ.
وَ هُوَ طَوِيلٌ يَشْتَمِلُ عَلَى ثَوَابٍ جَزِيل‏ وَ رَوَاهُ ابْنُ طَاوُسٍ فِي الْإِقْبَالِ مُرْسَلًا عَنِ النَّبِيِّ ص نَحْوَهُ.»

شیخ حرّ عاملی(ره) این نماز را به عنوان نماز رغائب در شب اوّلین جمعه ماه رجب، با سلسله سندی که علامه حلّی به بنی‌زهره اجازه داده‌است، از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) نقل می‌کند و در پایان می‌گوید: «ابن طاووس در اقبال، آن را مرسلاً از پیامبر(ص) روایت کرده‌است.»

پس سند این روایت، اجازه‌نامه علّامه حلّی(ره) به بنی‌زهره است که در بند بعدی بررسی و روشن می‌شود که سندی ضعیف است.

هـ) روایت علّامه مجلسی(ره) در بحار الأنوار(ط بیروت)، ج 95، ص 395- 396

«باب 25 عمل خصوص ليلة الرغائب زائداً على أعمال مطلق ليالي شهر رجب‏
1- أَقُولُ قَدْ رَوَى الْعَلَّامَةُ ره فِي إِجَازَتِهِ الْكَبِيرَةِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الدَّرْبِيِّ عَنِ الْحَاجِّ صَالِحٍ مَسْعُودِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَبِي الْفَضْلِ الرَّازِيِّ الْمُجَاوِرِ بِمَشْهَدِ مَوْلَانَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَرَأَهَا عَلَيْهِ فِي مُحَرَّمٍ سَنَةَ ثَلَاثٍ وَ سَبْعِينَ وَ خَمْسِمِائَةٍ عَنِ الشَّيْخِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ الْجَلِيلِ الرَّازِيِّ عَنْ شَرَفِ الدِّينِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ سَدِيدِ الدِّينِ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَحْمَدَ النَّيْسَابُورِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ الْحَاجِّ مسموسم عَنْ أَبِي الْفَتْحِ نُورْخَانَ عَبْدِ الْوَاحِدِ الْأَصْفَهَانِيِّ عَنْ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ رَاشِدٍ الشِّيرَازِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْهَمْدَانِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْبَصْرِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ خَلَفِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الصَّنْعَانِيِّ عَنْ حُمَيْدٍ الطُّوسِيِّ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا مَعْنَى قَوْلِكَ رَجَبٌ شَهْرُ اللَّهِ قَالَ لِأَنَّهُ مَخْصُوصٌ بِالْمَغْفِرَةِ فِيه ...»‏

علامه مجلسی(ره) این روایت را با سلسله سند اجازه‌نامه علّامه حلّی(ره) به بنی‌زهره، از «انس بن مالک» از رسول خدا(ص) آورده و نام تک‌تک راویان را با شرح رجالی برخی از آنها در بحار، ج 104، ص 123 نقل می‌کند که عبارت‌اند از:

1. علّامه (حسن بن یوسف مطهر معروف به علامه حلّی): از علمای بزرگ شیعه و مورد اعتماد است؛

2. الحسن بن الدربی: عالم جلیل‌القدر بود؛

3. مسعود بن محمد بن ابی الفضل رازی: علامه مجلسی در ج 95 بحار هنگام نقل حدیث می‌نویسد: مسعود بن محمد و ابی الفضل رازی، ولی در توضیحی که در ج 104، ص 123 دارد، می‌نویسد: مسعود بن محمد بن ابی الفضل، یعنی این دو یک نفرند؛ نه دو نفر! و بعد می‌نویسد وی فقیهی صالح بود؛

4. علی بن عبد الجلیل بیاضی رازی: وی متکلم، باتقوا و اهل مناظره بود؛

5. شرف‌الدین المنتجب بن الحسن بن علی الحسنی: وی فقیهی صالح بود؛

6. سدیدالدین ابو الحسن علی بن الحسن: با توجه به فراوان‌بودن راویان با نام علی بن حسن، نمی توان به طور قطع وی را مشخص کرد و گفت ثقه هست یا نیست؛

7. عبد الرحمن بن احمد النیسابوری: شیخ اصحاب ری، حافظ، واعظ و فقیه بود؛

8. ابو عبدالله الحسین بن علی: علامه مجلسی می‌نویسد مشخص نیست وی چه کسی است؛ اما هر کس باشد، انسان صالحی بوده است؛

9. مسموسم (یا سموسم و یا سمرسم): علامه مجلسی می‌نویسد در کتاب‌های رجالی و غیره، مشخص نیست وی ثقه است یا نه؛

10. ابی الفتح نورخان عبد الواحد اصفهانی یا ابو الفتح بن رجاء: در کتاب‌های رجالی، مطلبی دال بر ثقه‌بودن وی یافت نشد؛

11. عبد الواحد بن راشد الشیرازی یا عبد العزیز بن راشد بندار: در کتاب‌های رجالی، مطلبی دال بر ثقه‌بودن وی یافت نشد؛

12. علی بن جهضم، ابو الحسن الحمدانی یا همدانی: نام وی در کتاب‌های رجالی شیعه یافت نشد و در کتاب‌های رجالی اهل سنت نیز فقط به نام وی اشاره شده و هیچ کلمه‌ای بر مدح یا ذمش وجود ندارد و در کتاب‌های روایی نیز، بیش از چهار روایت از وی نقل نشده است که یکی همین نماز لیلة الرغائب است که جعلی دانسته شده و در معجم المؤلفین آمده که وی صوفی بود؛

13. علی بن محمد بن سعید البصری: نام وی در کتاب‌های رجالی شیعه یافت نشد و غیر از حدیث لیلةالرغائب، روایتی از این فرد در کتاب‌های معتبر یافت نشد؛

14. پدرش: نام وی در کتاب‌های رجالی شیعه یافت نشد و در کتاب‌های اهل سنت نیز توثیق یا رد نشده است و از وی بیش از سه چهار روایت در کتاب‌های اهل سنت و شیعه نقل نشده است؛

15. خلف بن عبد الله یا خلف بن عبید الله الصنعانی: ابن حجر می‌گوید: وی حدیث لیلة الرغائب را نقل کرده است که ابن جوزی، این روایت را جعلی و ابوموسی چنین روایتی را غریب دانسته است؛ غیر از این روایت، حدیثی از وی در کتاب‌های شیعه و سنی یافت نشد و از سوی دیگر، در کتاب‌های رجالی نامی از وی نیست تا روشن شود ثقه بوده یا نه؛

16. حمید طوسی: وی را حمید الطویل و حمید بن تیرویه نیز می‌نامند؛ برخی گفته‌اند وی ثقه است؛ چنانچه یحیی بن معین گفته وی ثقه است؛ و برخی دیگر می‌گویند وی تدلیس می‌کرد!

17. انس بن مالک: وی خادم رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) بود که البتّه از بیعت و یاری و شهادت‌دادن به نفع حضرت علی(ع) سر باز زد و امام علی(ع) او را نفرین کرد که به برص دچار شد. بنا بر روایتی‌ منقول‌ از امام صادق‌(علیه‌السلام)، انس‌ یکی‌ از سه نفری‌ بود که‌ بر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) دروغ‌ می‌بست:

«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ يَحْيَى قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع يَقُولُ ثَلَاثَةٌ كَانُوا يَكْذِبُونَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ أَبُو هُرَيْرَةَ وَ أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ وَ امْرَأَةٌ.» (خصال صدوق، ط جامعه مدرّسین، ج 1، ص 190)
به این ترتیب، حتّی با چشم‌پوشی از 16 نفر قبلی در سلسله سند، روایت «انس» برای ما پذیرفتنی نیست!


نتیجه‌گیری:

با توجه به بررسی سندی این روایت، می‌توان نتیجه گرفت که چنین حدیثی معتبر نیست و به ادلّه زیر نمی‌توان مستحبّ‌بودن اعمال لیلة الرغائب را ثابت کرد:

1. توثیق نشدن افراد ذیل در این روایت: سدید الدین ابو الحسن علی بن الحسن؛ مسموسم (یا سموسم و یا سمرسم)؛ ابی الفتح نورخان عبد الواحد اصفهانی؛ عبد الواحد بن راشد الشیرازی؛ علی بن جهضم؛ علی بن محمد بن سعید البصری؛ پدرش؛ خلف بن عبد الله.

2. شبیه این روایت با سلسله سندی دیگر، در کتاب‌های اهل سنت آمده است که با راویان آخر این حدیث مورد بررسی، مشترک هستند(علی بن جهضم؛ علی بن محمد بن سعید البصری؛ پدرش؛ خلف بن عبد الله) و کتاب‌های رجالی اهل‌سنّت، به اتّفاق، آن را جعلی و ساختگی دانسته‌اند؛

3. روایت شیخ حرّ عاملی با همان سندی است که در روایت علامه مجلسی آمده؛ و چنان‌که گذشت، اعتبارش ثابت نشد؛

4. روایات سیّد بن طاووس(ره)، علّامه حلّی(ره) و کفعمی(ره) مرسل و در نتیجه، ضعیف است؛

5. غیر از روایاتی که تفصیلاً بررسی شد و بیشتر آنها در واقع، یک روایت هستند که از «انس بن مالک» نقل شده، روایت معتبر دیگری در اثبات مستحبّ‌بودن نماز و دیگر اعمال لیلة الرغائب پیدا نشد.

6. جالب است که خود علامه مجلسی(ره) در کتاب «زاد المعاد» خویش که شبیه «مفاتیح الجنان» است، می‌نویسد:

«و ذکر لکل من هذه الصلوات ثواب کثیر لم نذکره بناء على عدم الاعتماد على السند ... و لهذا لم نورد فی هذه الرسالة صلاة لیلة الرغائب‏ المشهورة مع أنّها منقولة عن طرق العامّة!» (زاد المعاد، ط اعلمی، ص 42)
یعنی به همین دلیل(عدم اعتماد به سند) ما نماز مشهور لیلة الرغائب را در این رساله نیاوردیم، علاوه بر این(اشکال) که از راه عامّه(اهل تسنّن) هم نقل شده‌است!

-----


در پایان باید گفت:

مشروعیّت این اعمال و نماز، وابسته به مبنای فقیه در «قاعدهٔ تسامح در ادلّهٔ سنن» است.

مراد از قاعده «تسامح در ادلّه سنن» این است که آنچه به‌عنوان شرایط عمل به «خبر واحد» ذکر شده(مانند عدالت یا وثاقت راوی، فراموش‌کار نبودن و ضابط‌بودن در نقل) در روایات دالّ بر سنن، معتبر نیست و با روایت ضعیف هم می‌توان، حکم مستحب یا مکروه را ثابت کرد. برای آگاهی بیشتر از این قاعده و ادلّه موافقان و مخالفان، بنگرید به:

http://www.wikifeqh.ir/قاعده_تسامح_در_ادله_سنن


http://www.wikifeqh.ir/تسامح_ادله_سنن


http://www.wikifeqh.ir/بررسی_تسامح_در_ادله_سنن


اگر مجتهدی(یا مقلّدی عن تقلیدٍ) این قاعده را قبول دارد، می‌تواند چنان نمازی را مستحبّ و مشروع بداند؛ ولی اگر این قاعده را اجتهاداً(و در مورد مقلّد، تقلیداً) قبول ندارد،  به دلیل ضعف سند و اشکالات موجود در این روایت، چنان نمازی مستحبّ و مشروع نیست و ادای آن «به قصد ورود(نه رجاءً)» قطعاً حرام و بدعت است.

امّا از آنجا که عموم مردم، قصد ورود و قصد رجاء را متوجّه نمی‌شوند و پس از فراگیرشدن تبلیغات رسانه‌ای، این اعمال را به گمان مستحب‌بودن انجام می‌دهند، باید تا آنجا که می‌شود مردم را آگاه کرد تا مبادا بدعتی چون لیلة الرغائب وارد دین شود و سال‌ها بعد، رنگ سنّت به خود بگیرد!

زیرا بدعت، هر چیز عجیب و غریبی نیست که با اصول منافات داشته باشد؛ بلکه بدعت یعنی داخل‌کردن چیزی در دین، که جزء دین نیست(إدخال ما لیس فی الدین، فی الدین!) پس حتی نماز و روزه خاصی که در دین نیست، اگر وارد دین شود، بدعت است!!

حتی برخی‌ها تعریفشان از بدعت، از این هم وسیع‌تر است و می‌گویند: إدخال ما لم یعلم أنّه من الدین فی الدین! یعنی طبق این تعریف، می‌توان گفت از آنجایی که ما نمی‌دانیم لیلة الرغائب، جزء دین هست یا نه، داخل‌کردنش در دین، بدعت است و بی‌مفسده نخواهدبود!

-----


اشکال و پاسخ:

اشکال نخست:
این مباحث علمی، در جای خود مفید است و باید در دروس حوزه‌های علمیّه مطرح شود، نه در سطح جامعه! زیرا به نظر می‌رسد دامن‌زدن به ردّ و طعن چنین مستحبّاتی، غیر از کوتاه‌کردن دست مؤمنان از مناجات و توسّل، ثمرهٔ عملی دیگری ندارد!!

پاسخ:
قرار نیست دست مؤمنان از دعا کوتاه شود؛ بلکه باید آگاه شوند و با تبلیغ درست دین، به‌جای دعاهای جعلی یا ضعیف‌السند، به سوی دعاها و اعمال معتبر تشویق شوند. آیا در جامعه ما، «صحیفه سجّادیّه» با آن دعاهای گران‌قدر، مهجور نیست؟


اشکال دوم:

چگونه هنگامی که برخی از علما و سالکان، این حدیث را نقل‌کرده‌اند، شما آن را ردّ می‌کنید؟! یعنی آن بزرگان، متوجّه ضعف و اشکالات آن نبوده‌اند؟!

پاسخ:

بزرگان و علمای شیعه به‌جای خویش محترم‌اند؛ امّا گاهی اشتباه‌های علمی نیز رخ می‌دهد که کتاب‌های علمی و تاریخ هر علم، گواهِ آن است. ما تابع دلیل هستیم(نحن أبناء الدلیل) و هر عالم هر چند که موثّق باشد، باید سخنش به شیوهٔ علمی بررسی شود که بررسی شد؛ از جمله، فرمایش علامه مجلسی(ره) در «زادالمعاد» را دوباره بخوانید.

از طرفی، آن بزرگواران قاعده «تسامح در ادلّه سنن» را قبول داشته‌اند و طبق مبنای خویش عمل‌کرده‌اند؛ امّا امروزه، مقلّدی که مرجع تقلیدش این قاعده را قبول ندارد، نمی‌تواند آن‌گونه عمل‌کند و باید این ادعیه و اعمال را رجاءً به‌جا بیاورد.


اشکال سوم:

برخی از علما در معاملات، قاعدۀ تسامح را جاری می‌کنند و آنجا شاید جای مخالفت و اعتراض داشته‌باشد؛ امّا آیا در عبادات، نیازی به مخالفت هست؟ یعنی اگر مردم، فرق اداء مستحبّاً و اداء رجاءً را ندانند، چه مشکلی گریبان ما را خواهدگرفت؟
پاسخ:
اتّفاقاً کار در معاملات که عمدتاً امضائی هستند، ساده‌تر است تا در عبادات که تأسیسی هستند؛ ما ممکن است «معاملهٔ مباح» داشته‌باشیم؛ ولی «عبادت مباح» نداریم! عبادت نیازمندِ «امر وجوبی یا استحبابی» است.
مشکلِ گریبان‌گیر، زمانی درک خواهدشد که کار از کار گذشته‌باشد و جریانات رسانه‌ای که معنای «جامعهٔ دینی» را به «حفظ ظواهر دینی و اقبال مردم به این ظواهر جمعی» فرو می‌کاهند و چشم را بر ارکانِ موریانه‌خوردهٔ اخلاق و عدالت اقتصادی فرو می‌بندند، این مناسک را چنان تبلیغ کنند که «جزء دین» شمرده شود و این، چیزی جز بدعت نیست. به‌نظر بنده، ساده‌گیری در این امور و بزرگ‌نمایی اجتماعیِ هر عبادت و منسکی که استنادِ آن به دین، معلوم نیست و بیم آن می‌رود که در اذهان مردم، «جزء دین» شمرده شود، ضررش برای دین، بیش از «دین‌ستیزی و دین‌زدایی آشکار» است.

اشکال چهارم:

در سایت آیت‌الله مددی، در پاسخ به پرسش «چه انگیزه‌ای برای جعل کردن روایت لیلة الرغائب وجود دارد؟» آمده‌است:
«بسم الله الرحمن الرحیم
حکم به جعل در روایات، و یا جعّال، وضّاع، کذّاب و ... در رجال، آسان نیست و به‌اصطلاح، کار ائمّه شأن است.
ابن الجوزی در کتاب الموضوعات، روایات فراوانی را موضوع می‌داند که بسیاری از علماء، آنها را ضعیف می‌دانستند. موضوع روایت لیلة الرغائب را ابن الجوزی در همین کتاب، جزء موضوعات آورده؛ و با همان سند در بعض کتب ادعیه، آورده شده‌است؛ ولی نمی‌توان با اعتماد به کلام ابن الجوزی، آن را موضوع دانست.
مرحوم علّامه حلّی در منهاج الصلاح، آن را از عمرو بن شمر عن جابر آورده‌است که اصطلاحاً این سند، ضعیف است و التفصیل موکول الی محلّه.»

(منبع: http://www.ostadmadadi.ir/persian/qa/11535)

با توجّه به سخنان ایشان، از مجموع بحث، فهمیده می‌شود که روایت لیلة الرغائب، ضعیف است و نمی‌توان به سنّت‌بودنش یقین داشت؛ در عین حال، بدعت‌بودنش هم قطعی نیست؛ چون یقین نداریم که روایتش جعلی باشد؛ پس چرا می‌گویید بدعت است؟
پاسخ:
برای بدعت‌بودن، نیازی به اثباتِ جعلی‌بودنِ روایت نداریم! همین که سندش ضعیف است، قابل استناد به دین نیست و ادای آن به قصد ورود، بدعت خواهدبود، مگر برای مقلّدی که مرجع تقلیدش، «قاعدهٔ تسامح در ادلّهٔ سنن» را قبول دارد؛ پس هر کس باید به نظر مرجع تقلیدش عمل‌کند یا اینکه آن را رجاءً به‌جا بیاورد.


اشکال پنجم:
مستحبّات را می‌توان بنا بر مبنای «تسامح در ادلّهٔ سنن» انجام داد و نیازی به «سند معتبر» نیست. این نماز هم ایراد و مشکلی جز در سند ندارد و بر طبق احادیث «من بلغ» اگر کسی انجام داد، مأجور است.
پاسخ:

اشکال شما مبنی بر قاعدهٔ «تسامح در ادلّه سنن» و اخبار «من بلغ» است که مورد پذیرش همهٔ فقهاء نیست و نمی‌تواند استحباب شرعی را ثابت کند؛ برای نمونه، می‌توانید به اشکالات شیخ اعظم(ره) بر این اخبار، در تنبیه دوم بحث شبهه وجوبیه در کتاب «فرائد الأصول» رجوع کنید.

حضرت آیت‌الله خوئی(ره) دربارهٔ اخبار «من بلغ» و اینکه نمی‌توانند استحباب عملی را ثابت‌کنند و دربارهٔ بی‌اساس‌بودنِ قاعدهٔ «تسامح در ادلّهٔ سنن» فرموده‌اند:
«فان مفادها مجرد الاخبار عن فضل (الله تعالى) وأنه سبحانه بفضله ورحمته یعطی الثواب الذی بلغ العامل، وإن کان غیر مطابق للواقع، فهی - کما ترى - غیر ناظرة إلى العمل و أنه یصیر مستحبّاً لأجل طرو عنوان البلوغ، ولا إلى إسقاط شرائط حجیة الخبر فی باب المستحبات.
فتحصل أن قاعدة التسامح فی أدلة السنن مما لا أساس لها، وبما ذکرناه من عدم دلالة هذه الأخبار على الاستحباب الشرعی سقط کثیر من المباحث التی تعرضوا لها فی المقام:
(منها) - أن المستفاد منها هل هو استحباب ذات العمل، أو استحبابه فیما إذا اتی به بعنوان الرجاء والاحتیاط؟ فنقول لا دلالة لها على استحباب العمل بأحد من الوجهین نعم الثواب مترتب على ما إذا کان الاتیان بالعمل بعنوان الرجاء واحتمال المطلوبیة على ما یستفاد من قوله (ع): (فعمله التماس ذلک الثواب) أو طلب قول النبی صلى الله علیه وآله وسلم، فلا یترتب الثواب على ما إذا أتی بالعمل لغرض آخر.» [مصباح الأصول، ج2، ص 319 - 320]

همچنین حضرت آیت‌الله میرزا جواد تبریزی(ره) قاعده تسامح را بی‌اساس: «أنّ قاعدة التسامح فی أدلّة السنن لا أساس لها» و حکم غیر الزامی را هم مانند حکم الزامی، نیازمند به مستند و دلیل معتبر می‌دانند: «أنّ الحکم الاستحبابی و غیر الإلزامی کالإلزامی یحتاج إلى مستند معتبر»[أسس القضاء و الشهادة: 64]

بنابراین، روشن شد که اخبار «من بلغ» نمی‌تواند استحباب نماز لیلة الرغائب را اثبات کند؛ حتّی به فرض اینکه بتواند، این نماز لیلة الرغائب، دائر مدار میان بدعت و استحباب است و مقتضای احتیاط، ترک این نماز به قصد ورود است؛ زیرا در صورت انجام آن، احتمال حرمت و ارتکاب بدعت وجود دارد، به خلاف صورت ترک؛ زیرا ترک این نماز، حدّاکثر ترک عمل مستحبّ است؛ و ترک عمل مستحبّ، مانعی ندارد.

گذشته از حضرات آیات خوئی(ره) و تبریزی(ره)، بزرگانی چون آیات عظام سیستانی، وحیدخراسانی و سبحانی نیز، قاعدهٔ «تسامح در ادلّهٔ سنن» را قبول ندارند.
دربارهٔ این قاعده، هر مقلّدی باید به مرجع تقلید خویش رجوع‌کند و به نظر وی عمل‌کند؛ هر مرجعی هم مسئول مبنا و فتوای خویش است. در موارد متعدّدی، مراجع تقلید در آغاز رساله‌های خود «قصد رجاء» را هشدار داده‌اند؛ روشن است که رعایتش بر عهدهٔ مقلّدان است!
تنها برای نمونه:

1. منهاج الصالحین (للخوئی)؛ ج‌1، ص: 12
(مسألة 32): إن کثیرا من المستحبات المذکورة فی أبواب هذه الرسالة یبتنی استحبابها على قاعدة التسامح فی أدلة السنن، و لما لم تثبت عندنا فیتعین الإتیان بها برجاء المطلوبیة، و کذا الحال فی المکروهات فتترک برجاء المطلوبیة، و ما توفیقی إلا باللّه علیه توکلت و إلیه أنیب.

2. منهاج الصالحین (للتبریزی)؛ ج‌1، ص: 14
(مسألة 32): إن کثیرا من المستحبات المذکورة فی أبواب هذه الرسالة یبتنی استحبابها على قاعدة التسامح فی أدلّة السنن، و لما لم تثبت عندنا فیتعین الإتیان بها برجاء المطلوبیة، و کذا الحال فی المکروهات فتترک برجاء المطلوبیة، و ما توفیقی إلّا باللّه علیه توکلت و إلیه أنیب.

3. منهاج الصالحین (للوحید الخراسانی)؛ ج‌2، ص: 6
(مسألة 32): إن کثیرا من المستحبات المذکورة فی أبواب هذه الرسالة یبتنی استحبابها على قاعدة التسامح فی أدلة السنن، و لما لم تثبت عندنا فیتعین الإتیان بها برجاء المطلوبیة، و کذا الحال فی المکروهات فتترک برجاء المطلوبیة، و ما توفیقی إلا باللّه علیه توکلت و إلیه أنیب.

4. منهاج الصالحین (للسیستانی)؛ ج‌1، ص: 19
مسألة 32: إن کثیرا من المستحبات المذکورة فی أبواب هذه الرسالة یبتنی استحبابها على قاعدة التسامح فی أدلة السنن، و لما لم تثبت عندنا فیتعین الاتیان بها برجاء المطلوبة. و کذا الحال فی المکروهات فتترک برجاء المطلوبیة، و ما توفیقی إلا بالله علیه توکلت و إلیه أنیب.

5. الرسائل الأربع (للسبحانی)؛ ج‌4، ص: 36
فتحصل من جمیع ذلک أنّ قاعدة التسامح فی أدلّة السنن مما لا أساس لها لا من النقل و لا من العقل، و ظهر مما ذکرنا أنّ المناسب أنّ یبحث عن مفاد أخبار من بلغ فی علم الکلام لا الأُصول و لا الفقه.

اخبار «من بلغ»، حتّی به فرض پذیرش، فردی است و اگر فقهای قائل به قاعده «تسامح در ادلّه سنن» بخواهند به پیامدهای اجتماعی مبتلابهِ امروز بیشتر دقت‌کنند، چه بسا در نظرشان تجدید نظر کنند تا ساحت دین از برخی آفت‌ها در امان بماند!

بحث ما در «مشهورات زمانه» است که کم‌کم با تبلیغات رسانه‌ای کاری می‌کنند که این شب، با عنوانی خاص تجلیل شود و رغبت‌ها و آرزوها و درخواست‌ها و تقدیرهای مردم به سوی آن رانده شود و چه بسا پس از سالیانی، هم‌ردیف شب قدر قرار گیرد! این جریان‌سازی نیازمند استناد معتبر به دین است؛ وگرنه به بدعت می‌انجامد.


التماس دعا


پي‌نوشت:

ویرایش نخست اين مطلب، پيش‌تر در « وبلاگ مشهورات » در نشاني زير درج شده‌بود كه پس از حذف توسّط «بلاگفا» به اينجا منتقل شد:

http://mashhooraat.blogfa.com/post/1


۲ نظر ۱۰ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۰:۲۱
محسن فصاحت ( آسمان 25 )